وبلاگ تخصصی حقوق کیفری |
عدالت و دادگستری در شعر پارسی

به نام خداوند داد و خرد
که بیداد گر را به آتش برد
هر آن کس ستم،پیشه خویش کرد
به دست کسان،تیغ و یا نیش کرد
سیه رو بود نزد دادار ، او
بماند ز عادل ، چه ؟ نام نکو
عدل باشد پاسبان گام ها
نی به شب چوبک زنان بر بام ها
عدالت و دادگستری در شعر پارسی

هر آن کس که راهش ، ره داد شد
به گفتار نیکو ، چو همزاد شد
ستم را بزد تیر و شمشیر و تیغ
دو گیتی ، دلش را دو آباد شد
( سعید یغمایی )
داد خواها نش گرفته راه ها
راه خوابش بسته شبها ، آه ها
خسبد اما خواب راحتش نیستش
دل دمی خالی ز فکرت ، نیستش
( ملا احمد نراقی )
عدالت و دادگستری در شعر پارسی
هر مملکتی در این جهان آباد است
آبادیش از پرتو عدل و داد است
کمتر شود از حادثه ، ویران و خراب
داد کن از همت مردم بترس
دادگری شرط جهان داری است
شرط جهان بین که ستمکاری است
عدالت و دادگستری در شعر پارسی
عدل وضع نعمتی در موضعش
ظلم چبود؟ وضع در نا موضعی
که نباشد جز بلا را منبعی
ظلم چبود ؟ آب ده اشجار را
ظلم چبود ؟ آب دادن ، خار را
گردون عقل از هنر آزاد نیست
هیچ چیز خوبتر از داد نیست
عدالت و دادگستری در شعر پارسی
به نام خداوند بیداد کش
که گیتی ازاو سربلند ست و خوش
یکی نام او دادگستر بود
هرکجا عدل روی بنموده است
نعمت اندر جهان بیفزوده است
هرکجا ظلم رخت افکنده است
مملکت را ز بیخ برکنده است
عدالت و دادگستری در شعر پارسی

به داد کوش و به شب خسب ایمن از همه بد
چنان خسب کاید فغانت به گوش
ز گوش پنبه برون آرو داد خلق بده
بکرد با تن خود هر چه کرد از انصاف
عدالت و دادگستری در شعر پارسی
گر ایمن کنی مردمان را به داد
خود ایمن بخسبی و از داد شاد
(فردوسی)
بد کن به عدو دادگرا تا بتوانی
نیک است هر آن بد که به بیدادگرآید
(قاآنی)
داد کن کز ستم به درد رسی
در جهان این سخن،پدیداراست
(ناصر خسرو)
بترس ز آه دل بینواکه روز جزا
تظلم آورد و از تو داد بستاند
(سعدی)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|